مرتضى مطهرى
100
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نام سندى بن شاهِك داد كه مىگويند اساساً مسلمان نبوده ؛ و در زندان او خيلى بر امام سخت گذشت ، يعنى ديگر امام در زندان او هيچ روى آسايش نديد . درخواست هارون از امام در آخرين روزهايى كه امام زندانى بود و تقريباً يك هفته بيشتر به شهادت امام باقى نمانده بود ، هارون همين يحيى برمكى را نزد امام فرستاد و با يك زبان بسيار نرم و ملايمى به او گفت از طرف من به پسر عمويم سلام برسانيد و به او بگوييد بر ما ثابت شده كه شما گناهى و تقصيرى نداشتهايد ولى متأسفانه من قسم خوردهام و قسم را نمىتوانم بشكنم . من قسم خوردهام كه تا تو اعتراف به گناه نكنى و از من تقاضاى عفو ننمايى ، تو را آزاد نكنم . هيچ كس هم لازم نيست بفهمد . همين قدر در حضور همين يحيى اعتراف كن ، حضور خودم هم لازم نيست ، حضور اشخاص ديگر هم لازم نيست ، من همين قدر مىخواهم قسمم را نشكسته باشم ؛ در حضور يحيى همين قدر تو اعتراف كن و بگو معذرت مىخواهم ، من تقصير كردهام ، خليفه مرا ببخشد ، من تو را آزاد مىكنم ، و بعد بيا پيش خودم چنين و چنان . حال روح مقاوم را ببينيد . چرا اينها « شُفَعاءُ دار الْفَناء » هستند ؟ چرا اينها شهيد مىشدند ؟ در راه ايمان و عقيدهشان شهيد مىشدند ، مىخواستند نشان بدهند كه ايمان ما به ما اجازهء [ همگامى با ظالم را ] نمىدهد . جوابى كه به يحيى داد اين بود كه فرمود : « به هارون بگو از عمر من ديگر چيزى باقى نمانده است ، همين » كه بعد از يك هفته آقا را مسموم كردند . علت دستگيرى امام حال چرا هارون دستور داد امام را بگيرند ؟ براى اينكه به موقعيت اجتماعى امام حسادت مىورزيد و احساس خطر مىكرد ، با اينكه امام هيچ در مقام قيام نبود ، واقعاً كوچكترين اقدامى نكرده بود براى آنكه انقلابى بپاكند ( انقلاب ظاهرى ) اما آنها تشخيص مىدادند كه اينها انقلاب معنوى و انقلاب عقيدتى بپاكردهاند . وقتى كه تصميم مىگيرد كه ولايتعهد را براى پسرش امين تثبيت كند ، و بعد از او براى پسر ديگرش مأمون ، و بعد از او براى پسر ديگرش مؤتمن ، و بعد علما و برجستگان شهرها را دعوت مىكند كه همه امسال بيايند مكه كه خليفه مىخواهد بيايد مكه و آنجا يك